محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
186
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
مهر مىزند . » « 1 » ( و خبط سادرا ) كنايه از جهل و كمخردى است . همانگونه كه امام عليه السّلام در جاى ديگرى فرموده است : « نادانىها را برهم مىزند و بر بيهودگىها سوار است و بر هيچ دانشى استوار نيست . » « 2 » ( ماتحا في غرب هواه ) در پى هواهاى نفسانىاش روان است و نه دين و نه عقل او را از آنها رويگردان نمىسازد . ( كادحا سعيا لدنياه في لذّات طربه و بدوات أربه ) شب و روز براى سودجويى و ثروتاندوزى تلاش مىكند ؛ هرچند به زيان ستمديدگان و ضعيفان باشد . ( لا يحتسب رزيّة و لا يخشع تقيّة ) به سرنوشت و بدفرجامى نمىانديشد و دلش در اثر موعظهها خاشع نمىشود و تقواى خداوند را در هيچ چيز مراعات نمىكند . ( فمات في فتنته غريرا و عاش في هفوته يسيرا ) روزهاى اندكى را در دنيا زيست و به خوشگذرانى پرداخت و به زندگى دنيا مغرور گشته ، به آن دل بسته تا آنكه مرگ او را در بدترين حالت درربود . ( دهمته فجعات المنيّة في غبّر جماحه و سنن مراحه ) در حالى كه غرق در شهوات و شادىهايش است ، ناگهان نشانههاى مرگ را مىبيند . ( فظلّ سادرا ) و سرگردان مىماند و نمىداند كه نسبت به كوتاهىها و كمكارىهاى خويش چه بايد بكند . ( و بات ساهرا في غمرات الآلام و طوارق الأوجاع و الأسقام بين أخ شقيق و والد شفيق و داعية بالويل جزعا و لادمة للصّدر قلقا و المرء في سكرة ملهية و غمرة كارثة و أنّة موجعة و جذبة مكربة و سوقة متعبة ) امام عليه السّلام ، حالت احتضار را توصيف مىكند . درد و رنجها در بستر مرگ ، گردآمده و ترس و اندوه و ناله و
--> ( 1 ) . كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ غافر / 40 : 35 . ( 2 ) . « عاش ركّاب عشوات لم يعضّ على العلم بضرس قاطع » خطبه : 17 .